لغت نامه دهخدا
مرتجز. [ م ُ ت َ ج ِ ] ( ع ص ) ارجوزه خوان. ( منتهی الارب ). ارجوزه گوی. که ارجوزه خواند.که قصیده در بحر رجز خواند. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ). نعت فاعلی است از ارتجاز. رجوع به ارتجازشود. || تندر آوازه کننده. ( آنندراج ). رعدکه بغرد. نعت است از ارتجاز. رجوع به ارتجاز شود.
مرتجز. [ م ُ ت َ ج ِ ] ( اِخ ) نام یکی از اسبان پیغامبر است که به جهت خوبی آواز بدین نام نامیده شده بود. رجوع به منتهی الارب و متن اللغة شود.