محید

لغت نامه دهخدا

محید. [م َ ] ( ع اِ ) جای برگشت. جای برگردیدن. ( ناظم الاطباء ). || محیص. مهرب. مفر. مفیص. جای گریز. گریزگاه. || ملجاء. پناهگاه. ( ناظم الاطباء ). مناص. ملاذ. پناه. مفزع.
محید. [ م َ ] ( ع مص ) حَیْد. حیدان. حیود. حیدة. حیدودة. میل کردن. بگشتن. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

میل کردن بگشتن

جمله سازی با محید

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کل لیل فی القری وفد جدید ما لهم ثم سوی الله محید

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز