متعسر

لغت نامه دهخدا

متعسر. [ م ُ ت َ ع َ س س ِ ] ( ع ص ) دشوار. ( آنندراج ). سخت و دشوار و مشکل. ( ناظم الاطباء ).
- متعسرالحصول؛ کاری که حصول آن سخت و دشوار باشد. ( ناظم الاطباء ).
- متعسرالمرور؛ جایی که عبور از آن سخت و مشکل باشد. ( ناظم الاطباء ).
|| محال. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). || درماندگی سخت و شدید. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تعسر شود.

فرهنگ معین

(مُ تَ عَ سِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) سخت، دشوار.

فرهنگ عمید

دشوار، سخت، مشکل.

فرهنگ فارسی

( اسم ) مشکل سخت دشوار: ایلگ خان... پیش محمود... کسی فرستاد که قومی... از ترکستان آمده اند و بنور بخارا و نواحی سمرقند مقام ساخته... از ایشان فتنه و فسادی صادر شود که تدارک و تلافی آن متعذر و متعسر باشد.

جمله سازی با متعسر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 علاوه بر اينكه آرزوى امر محال صحيح است، همانطورى كه آرزوى امرى كه ممكن هست وليكن متعسر و دشوار است صحيح است، نظير آرزوى برگشتن ايام گذشته وامثال آن، همچنانكه اين شاعر عرب در شعر خود چنين آرزوئى كرده و گفته است:

بزک دوزک یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز