متجسد

لغت نامه دهخدا

متجسد. [ م ُ ت َ ج َس ْ س ِ ] ( ع ص ) تناورشده.( آنندراج ). جسیم و تنور و استوار. ( ناظم الاطباء ).
- غیر متجسد؛ بی جسم و مجرد. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تجسد شود.

فرهنگ عمید

دارای ِجسمیت شده.

فرهنگ فارسی

۱ - ( اسم ) جسد گیرنده. ۲ - ( صفت ) تناور جمع: متجسدین.

جمله سازی با متجسد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 (هوك ) صاحب سفرنامه نيز در سفرنامه خود نوشته: هندوهاى بت پرست معتقدند كهبعضى از خدايان بصورت انسانى متجسد شده، و براى نجات انسان از خطاهايش،قربانى تقديم كرده اند.

💡 آنها اقانيم ثلثه را همان طورها قائل شدند، لكن مى گفتند لاهوت منقلب شد به ناسوت،پس خدا مسيح شد و مسيح همان خداست كه متجسد شده.

💡 سپس برهما در سه حال ظهور كرد، در حالاول واحد صمد، و كل اعظم على بود، و در حال دوم همان حالتاول را به مرحله عمل درآورد، و شروع به عمل كرد، و در حالت سوم بهشكل انسانى حكيم متجسد و ظاهر شد.

روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز