مار زده

مترادف‌ها

گزیده شده توسط مار

لغت نامه دهخدا

مارزده. [ زَ دَ / دِ ]( ن. مف. مرکب ) مارگزیده. سلیم. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). کسی که مار وی را گزیده باشد:
مهره مار بهر مارزده ست
به کسی کز گزند رست مده.خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 800 ).

فرهنگ فارسی

مار گزیده سلیم

جمله سازی با مار زده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در اينموقع عقرب بسرعت تمام خود را بجانب مار زده، و سخت از دماغ او گزيد، و مار بىحركت افتاده و مرد.

💡 مرد مسافری که در مسیر جنگل‌های انبوه دچار حادثه‌ای ناگوار شده بود، به دلیل اینکه مار زده شده بود، به سرعت توسط تیم امداد به بیمارستان منتقل شد.

💡 در بسیاری از داستان‌های قدیمی، شخصیت‌هایی که مار زده شده بودند، معمولاً با تجربیات عجیبی روبرو می‌شدند که قدرت‌های ماوراءالطبیعه و عجیب را به آن‌ها می‌بخشید.

💡 با وجود تمام تلاش‌های بی‌وقفه پزشکان، درمان فردی که مار زده شده بود بسیار دشوار بود و نیاز به استفاده از سرم‌های خاص و مراقبت‌های ویژه داشت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران