واژهی جعل از ریشهی «ج-ع-ل» و در اصل بهمعنای قرار دادن و وضع کردن است. این لفظ مفهومی گسترده دارد و دامنهای وسیعتر از واژههای فعل و صنع را در برمیگیرد. بر پایهی بررسیهای لغوی، کاربردهای پنجگانهای برای این واژه ذکر شده است: آغاز کردنِ فعلی، ایجاد شیئی بدون مادهی پیشین، پدیدآوردن چیزی از چیزی دیگر، تغییر حالت و صورت دادن به امور، و سرانجام، حکم کردن و نسبت دادن چیزی به چیزی دیگر. این معنای چندبعدی، «جعل» را به مفهومی کلیدی در بیان چگونگی شکلگیری و تحوّل پدیدهها تبدیل کرده است.
در قرآن کریم، این واژه بارها بهکار رفته و با دقتی ویژه، اغلب برای اشاره به مرحلهای پس از آفرینش نخستین یا بیان رابطۀ بین دو موجود بهکار میرود. برای نمونه، «جعل» در بیان یکی سازی امتها، پدید آمدن ظلمات و نور بهعنوان حالتی ثانوی، یا ایجاد کوهها و نهرها در زمین به کار رفته است. این کاربری نشان میدهد که «جعل» عمدتاً بر ایجاد، تشکل یا نسبت دادنی دلالت دارد که در مرتبهای تالی و انتزاعی از خلقتِ اولیه صورت میپذیرد؛ مانند ایجاد خصوصیتی جدید، رابطۀ خاص یا کارکردی معین برای پدیدههای پیشموجود.
تفاوت ظریف این واژه با «خلق» در برخی آیات مشهود است. هر چند در مواردی به جای یکدیگر به کار رفتهاند، اما تدبّر در سیاق نشان میدهد که «خلق» بیشتر به آفرینش اولیه و هستیبخشیدن دلالت دارد، درحالیکه «جعل» معمولاً بر شکلدهی، تغییر حالت یا برقراری رابطه و اعطای نقش و کارکردی ویژه در مرحلهای پس از آفرینش اشاره میکند. بنابراین، «جعل» در حقیقت، بیانی از تدبیر، تنظیم و کیفیتبخشی به مخلوقات در مرحلۀ ثانویۀ وجود آنها است.