قوف

لغت نامه دهخدا

قوف. [ ق َ ] ( ع مص ) پیروی کردن و در پی کسی رفتن. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ): قاف اثره یقوفه قوفاً؛ تبعه. ( اقرب الموارد ).
قوف. ( ع اِ ) قوف الاذن؛ بالای گوش یا حلقه جای سوراخ گوش. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || قوف الرقبة و قوفتها و قافها، الشعر السائر فی نقرتها. ( اقرب الموارد ). اخذه بقوف رقبته؛ یعنی گرفت بپوست گردن وی. ( منتهی الارب ). و گویند نجوت بقوف نفسک؛ ای نجوت بنفسک. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

قوف الاذن بالای گوش یا حلقه جای سوراخ گوش.

جمله سازی با قوف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قوف تا کرد بهر ذکر توخا طر من زان بسبق مدح تو مو

💡 از مهم‌ترین کوه‌ها و دره‌های این بوستان می‌توان به ارتفاعات قره قون، تنگه گل، شاخا، یکه قدم، المه، قره قاشلی، قوفی قورچی و دره‌های آلمه، آنسر، قرغون، آق سو، آلی دالی، آدنس، جمشیدآباد، قزقلعه، آلوباغ و خشک اشاره کرد.

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز