لغت نامه دهخدا
قندر. [ ق ُدُ ] ( معرب، اِ ) سگ آبی و این کلمه عربی نیست و دخیل است. ( اقرب الموارد ). رجوع به قندس و قندز شود.
قندر. [ ] ( ع اِ ) لوز است. ( فهرست مخزن الادویة ).
قندر. [ ق ُدُ ] ( معرب، اِ ) سگ آبی و این کلمه عربی نیست و دخیل است. ( اقرب الموارد ). رجوع به قندس و قندز شود.
قندر. [ ] ( ع اِ ) لوز است. ( فهرست مخزن الادویة ).
لوز است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام منقولستكه شش چيز است كه ازاخلاق قوم لوط استكمان گلوله انداختن و سنگريزه انداختن بيكديگر و قندران خائيدن در راهها و جامه برزمينكشيدن از روى تكبر و بندهاى قبا و پيراهن را گشودن.
💡 تپه قلعه قندر قالو مربوط به دورانهای تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان زنجان، روستای قندرقالو واقع شده و این اثر در تاریخ ۵ آذر ۱۳۸۰ با شمارهٔ ثبت ۴۲۴۸ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 توزی و کتان به گرما پنج و شش قاقم و قندر، به سرما هفت و هشت