قلوری

لغت نامه دهخدا

قلوری. [ ق َ ل َوْ وَ ری ی ] ( ص نسبی ) نسبت است به قلورة. ( از انساب سمعانی ). رجوع بدان کلمه شود.
قلوری. [ ق ِل ْ ل َ ری ی ] ( ص نسبی ) نسبت است به قلوریة. ( معجم البلدان ). رجوع به قلوریه شود.
قلوری. [ ق ِ ل ْ ل َ ری ی ] ( اِخ ) ابوالعباس. از راویان و منسوب است به قلوره. وی از ابواسحاق حضرمی و جز او روایت کند و ابوداود در سنن خود از او روایت دارد. ( معجم البلدان ).
قلوری. [ ق َ ل َوْ وَ ری ی ] ( اِخ ) عمربن ابراهیم بن قلورة بلدی خطیب.از راویان و از مردم بلد است. وی از اسماعیل بن محمدمزنی روایت کند و از او ابوالحسین بن محمدبن احمدبن جمیع غسانی روایت دارد. ( از انساب سمعانی ) ( لباب ).

جمله سازی با قلوری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قلوری یک اندیس فلزی است که در حوالی شهر بهاباد استان کرمان قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، سرب و روی است.

تنتهوا یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
عندلیب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز