قتو

لغت نامه دهخدا

قتو. [ ق َت ْوْ ] ( ع مص ) خدمت نمودن پادشاه را. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). قَتی ̍. قُتی ̍. قِتی ̍. مقتی. گویند: قتوت قتواً و قتی مثلثة مقصوراً و مقتی؛ خدمت کردم یا خدمت نمودم پادشاه را. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

خدمت نمودن پادشاه را قتی

جمله سازی با قتو

💡 تو بگویی نک دل آوردم به تو گویدت پرست ازین دلها قتو

💡 گفت پس من نیستم معشوق تو من به بلغار و مرادت در قتو

آب و آتش یعنی چه؟
آب و آتش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز