لغت نامه دهخدا
فیلسوفی. ( حامص ) فیلسوف بودن. ( فرهنگ فارسی معین ). || ( ص نسبی ) منسوب به فیلسوف.
فیلسوفی. ( حامص ) فیلسوف بودن. ( فرهنگ فارسی معین ). || ( ص نسبی ) منسوب به فیلسوف.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر هر سو خیال فیلسوفی را کنم پیکی نشانی از دل گمگشته خود از کجا دانم؟
💡 فیلسوفی گفت: آدمی حد انسانیت را جز با مرگ به کمال نخواهد رسانید.
💡 هرچند امروزه لوتسه بهندرت خوانده میشود، اما طی دههٔ ۱۸۷۰ در انگلستان و آمریکا، بهعنوان فیلسوفی آلمانی به عظمت کانت و هگل شناخته میشد. آثار اصلی او به انگلیسی ترجمه شده بود و در برنامه درسی دانشگاهها گنجانده شد.
💡 آزبرن معتقد است هیچ فیلسوفی میان فیلسوفان پیش از سقراط، به اندازهٔ هراکلیتوس، تأثیری با این عمق بر فیلسوفان پس از خود نداشتهاست به شکلی که همهٔ آن متفکران، خود را وامدار و پایبند راستین عقاید و نبوغ او بدانند.
💡 جان مککواری در طول حیات خود فیلسوفی پرکار محسوب میشد و کتابهای فراوانی نیز به نگارش درآورده بود.
💡 آفتابیست در این چرخ مبینش ماهی فیلسوفیست بر این تخت مخوانش شاهی