فیروزه تخت

لغت نامه دهخدا

فیروزه تخت. [ زَ / زِ ت َ ] ( اِ مرکب ) پیروزه تخت. ( فرهنگ فارسی معین ). کنایه از آسمان است. ( آنندراج ). || تختی که از پیروزه ساخته باشند:
بر آن فیروزه تخت از تاجداران
رها کردند می بر جرعه خواران.نظامی.به فرخندگی شاه فیروزبخت
یکی روز برشد به فیروزه تخت.نظامی.

جمله سازی با فیروزه تخت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زمین بوسه زد ارقمش پیش تخت که فیروزه تختی و فیروز بخت

💡 ز زرینه تاج و ز فیروزه تخت سزاوار آن مهتر نیک بخت

💡 گر امشب نمیریم زین بند سخت چو خور بر نشیند به فیروزه تخت

هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز