فنکی

لغت نامه دهخدا

فنکی. [ ف َ ن َ ] ( ص نسبی ) منسوب به فنک که از قرای سمرقند است. ( سمعانی ).
فنکی. [ ف َ ن َ ] ( حامص ) فنک بودن. مانند فنک شدن یا بودن. به کنایت، لطافت. لطیف و نرم بودن:
ای که خرچنگ و خارپشتی تو
صدفی آید از تو نه فنکی.انوری.

جمله سازی با فنکی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای که خرچنگ و خارپشتی تو صدفی آید از تو نی فنکی

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز