لغت نامه دهخدا
فسردنی. [ ف ُ/ ف ِ س ُ دَ ] ( ص لیاقت ) منجمدشونده. قابل یخ زدن.
فسردنی. [ ف ُ/ ف ِ س ُ دَ ] ( ص لیاقت ) منجمدشونده. قابل یخ زدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غم قدر بیهده خوردنی همه سکته دارد و مردنی حذر از بلای فسردنیکه رسد ز منصبگوهرت
💡 فسردنی است سرانجام عافیتطلبان محیط اینکره از رشتهٔگهر واکرد
💡 مزد فسردنیکه به خاکم قدم زند یاد قدت به سیر بهارم عصا رسید