لغت نامه دهخدا
فرجامین. [ ف َ ] ( ص نسبی ) آخرین. مقابل نخستین و اولین. ( یادداشت به خط مؤلف ).
فرجامین. [ ف َ ] ( ص نسبی ) آخرین. مقابل نخستین و اولین. ( یادداشت به خط مؤلف ).
آخرین. مقابل نخستین و اولین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فاهای در این نبرد پیروز میشود و سوسو در ساختمان لیفنگ زندانی شده و نیروی فرا انسانیش را نیز از دست میدهد! سوسو که دیوانهوار عاشق شوشیان است ناله کرده و گریهکنان خواهش میکند که یک بار دیگر شوشیان را ببیند، این خواهش سوسو پذیرفته میشود و شوشیان و سوسو اشکریزان فرجامین دیدار را انجام میدهند و سوسو برای همیشه در ساختمان لیفنگ زندانی میشود!
💡 به سبب موجهای پدید آمده از سوی یورمونگاند، کشتیای که از ناخن انگشتان مردگان ساخته شده، به نام ناگلفار از خشکی رها میشود و بر اقیانوس متلاطم خواهد افتاد و ژیانها به فرماندهی هیمیر به سوی میدان نبرد فرجامین رهسپار میشوند. در هلهایم نیز مردمان جهان مردگان به فرماندهی لوکی بادبان میکشند. از موسپلهایم در جنوب (نیمروز) غولهای آتشین به فرماندهی سورت به رویارویی با خدایان برمیخیزند. سورت شمشیری به دست خواهد داشت که به مانند خورشید میدرخشد و پوسته زمین را سوزانده و تاولدار میکند.