لغت نامه دهخدا
فراخ نعمت. [ ف َ ن ِ م َ ] ( ص مرکب ) پرنعمت. جایی که در آن نعمت ها فراوان بود: آن شهری شد فراخ نعمت. ( مجمل التواریخ و القصص ). رجوع به فراخ روزی شود.
فراخ نعمت. [ ف َ ن ِ م َ ] ( ص مرکب ) پرنعمت. جایی که در آن نعمت ها فراوان بود: آن شهری شد فراخ نعمت. ( مجمل التواریخ و القصص ). رجوع به فراخ روزی شود.
جایی که در آن نعمت فراوان باشد، پرنعمت.
( صفت ) جایی که در آن انواع نعمتها به فراوانی بود پرنعمت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «تفلیس… شهری است فراخ نعمت و استوار و پر برکت و ارزان کالاست و نسبت به سایر بلاد مشابه از این حیث برتری دارد… مردم آنجا سالم و مهمان نوازند و به کسی که اندکی فهم یا بهرهای از ادب داشته باشد علاقه مندند…»