فرا دادن

لغت نامه دهخدا

فرادادن. [ف َ دَ ] ( مص مرکب ) به سویی متوجه کردن. پیش بردن گوش یا عضو دیگر را، چنانکه گوییم: گوش فرادادم. || شرح دادن و بیان کردن: تفصیل حال وی فرادهم. ( تاریخ بیهقی ). || گردانیدن ونمودن: چون به وقت میعاد لشکر دیلم حمله بردند فایق پشت فراداد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 47 ).

فرهنگ معین

(فَ. دَ ) (مص م. ) ۱ - بیان کردن. ۲ - گردانیدن، متوجه کردن.

فرهنگ عمید

۱. دادن.
۲. شرح دادن، بیان کردن.
۳. گردانیدن.
* پشت فرادادن: (مصدر لازم ) پشت گرداندن و فرار کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - شرح دادن مطلبی را بیان کردن ۲ - بسویی متوجه کردن. یا پشت فرا دادن. پشت کردن فرار کردن یا گوش فرا دادن. نیک گوش دادن.

ویکی واژه

بیان کردن.
گردانیدن، متوجه کردن.

جمله سازی با فرا دادن

💡 انصتوا از ماده انصات به معنى سكوت تواءم با گوش فرا دادن است. در اينكه آيا اينسكوت و استماع به هنگام قرائت قرآن در تمام موارد است، يا منحصر به وقت نماز وهنگام قرائت امام جماعت، و يا به هنگامى كه امام در خطبه نماز جمعه تلاوت قرآن مى كند،در ميان مفسران گفتگو بسيار است، و احاديث مختلفى در كتب حديث و تفسير در اين زمينهنقل شده است.

💡 گوش را بايد از شنيدن، بدعت، دشنام، غيبت، اباطيل و بدگويى مردمان حفظ كرد، زيرافلسفه و همچنين گوش فرا دادن به دانشهائى كه به وسيله آنها مى توان به نعمت جاودانىبهشت دست يافت. فلسفه وجودى زبان، گفتن ذكر خدا، تلاوت قرآن، ارشاد بندگان خدا وابراز خواسته هاى انسان، اعم از نيازهاى دينى و دنيايى است. اگر در غير مواردى كه براى آنآفريده شده است بكارگيرى، نعمت خداى سبحان را كفران و ناسپاسى كرده اى.

💡 لازم است معلم، فردى هوشمند و زيرك را (به عنوان مهتر و سرپرست )، از ميان شاگردانتعيين كند كه حاضران و واردان را سر جاى مناسب با شئون و مقام آنان نشانده و به طرزنشستن آن ها سر و سامانى بدهد، خوابيده را بيدار،غافل را هشيار سازد، و به آنان امر و نهى كرده و كارهاى شايسته و ناشايست را به آنانگوشزد نموده، و آنها را به شنيدن درس و گوش فرا دادن به آن و تمركز فكر نسبتبه سخنان استاد و سكوت و آرامش وادارد.