فتسم

لغت نامه دهخدا

فتسم. [ ف َ ت َ س ُ ] ( اِخ ) دهی از دهستان حومه بخش رودبار شهرستان رشت، که در 3 هزارگزی باختر رودبار واقع است. جلگه ای معتدل، مرطوب و دارای 159 تن سکنه است. آب آنجا از نهر فیل ده تأمین میشود و محصول عمده اش غلات، لبنیات و زیتون و شغل اهالی زراعت وگله داری است. راه مالرو دارد. مزرعه دوآب سر جزء این ده محسوب میشود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2 ).

جمله سازی با فتسم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در حديثى از حذيفه از پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در توصيف دابة الارض چنينآمده است لا يدركها طالب و لا يفوتها هارب فتسم المؤ من بين عينيه، و يكتب بين عينيه مؤ منو تـسم الكافر بين عينيه و تكتب بين عينيه كافر، و معها عصا موسى و خاتم سليمان: اوبـه قـدرى نـيـرومـنـد است كه هيچكس به او نمى رسد و كسى از دست او نمى تواند فراركـنـد، در پـيـشـانـى مـؤ من علامت مى گذارد و مى نويسد مؤ من و در پيشانى كافر علامت مىگذارد و مى نويسد كافر! با او عصاى موسى و انگشتر سليمان است.