لغت نامه دهخدا
فتحات. [ ف َ ت َ ] ( ع اِ ) ج ِ فتحه. رجوع به فتحه شود.
فتحات. [ ف َ ت َ ] ( ع اِ ) ج ِ فتحه. رجوع به فتحه شود.
= فتحه
جمع فتحه
( اسم ) ۱ - علامت فتح زبر جمع: فتحات ۲ - شکاف قلم.
جمع فتحه
💡 مؤ لف گويد: كه قَرَظَه (به ظاء معجمه و فتحات ثلاث ) والد عمرو از صحابه كِبارواز اصحاب على اميرالمؤ منين عليه السّلام است، و مردى كافى و شجاع بوده و در سنهبيست و چهار، رى را با ابوموسى فتح كرده و در صفّين، اميرالمؤ منين عليه السّلام رايتانصار را به او مرحمت كرده بود. و در سنه پنجاه و يك وفات كرده و غير از عمرو، پسرديگرى داشت كه نامش على بود و در جيش عُمَر در كربلا بود و چون برادرش عمرو شهيدشد امام حسين عليه السّلام را ندا كرد و گفت: يا حسين يا كذّاب ابْن الكذّاب اَضلَلْت اَخي وغَرَرْتَهُ حَتّى قَتَلتَهُ، حضرت در جواب فرمود:
💡 در بالای دروازه أصلی برج کوچکی مربع مانند وجود دارد، در این برج فتحاتی وجود که در هنگام جنگ عسل و روغن داغ بر سر مهاجمان دشمن میریخته أند. أما در أیام صلح از برج به عنوان برج کشیک استفاده میشدهاست.