واژه «غمپرورد» صفتی است که به فردی اطلاق میشود که همواره در حالت اندوه، ناراحتی و تأملات غمانگیز به سر میبرد و گویی غم در وجود او پرورش یافته و جزئی از شخصیت او شده است. این واژه ترکیبی از «غم» و «پرورد» است و به معنای کسی است که اندوه را در خود نگه میدارد، آن را میپروراند و از آن جدا نمیشود. چنین فردی معمولاً ذهنی درگیر، روحیهای حساس و نگرشی تأملگر دارد و بیشتر به جنبههای تلخ و دشوار زندگی توجه میکند. «غمپرورد» میتواند به کسی اشاره کند که به دلایل شخصی، تجربیات زندگی یا ویژگیهای درونی، به اندوه عادت کرده و آن را بخشی از هویت خود ساخته است. در ادبیات فارسی، این واژه اغلب برای توصیف شخصیتهای عاشق، عارف یا اندیشمند به کار میرود که در عمق احساسات خود فرو رفتهاند و با غم، نوعی پیوند عاطفی برقرار کردهاند. این صفت بار معنایی عاطفی و روانی دارد و نشاندهنده حالتی پایدار از اندوه است، نه یک غم گذرا و موقتی. «غمپرورد» همچنین میتواند بیانگر نوعی درونگرایی و حساسیت زیاد نسبت به مسائل زندگی باشد که فرد را به تأمل و اندیشه درونی سوق میدهد. در برخی موارد، این حالت ممکن است موجب خلاقیت ادبی یا هنری شود، زیرا احساسات عمیق به بیان هنری تبدیل میشوند. با این حال، از دیدگاه روانی، غمپرورد بودن اگر به افراط برسد، میتواند نشانهای از فشار روحی یا عدم تعادل عاطفی نیز باشد.
غم پرورد
لغت نامه دهخدا
غم پرورد. [ غ َ پ َرْ وَ ] ( ن مف مرکب ) آنکه پیوسته در غم و اندوه باشد. غم پرور:
در باغچه عمر من غم پرورد
نه سرو نه سبزه ماند نه لاله و ورد
بر خرمن ایام من از غایت درد
نه خوشه نه دانه ماند نه کاه و نه گرد.خاقانی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه همیشه در غم و اندوه باشد پرورده غم.
جمله سازی با غم پرورد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای وصالت آرزوی جان غم پرورد من در فراقت شد بگردون آه دودآلود من
💡 شد جان غم پرورد من دور از مه شبگرد من بهر علاج درد من باید مسیحای دگر
💡 بادم سرد و رخ زرد و دل غم پرورد نتوانم که دمی درد تو پنهان دارم
💡 ای ز عشقت صد بلا بر جان غم پرورد من کرده آشوب غمت تاراج خواب و خورد من
💡 نگه از گوشه چشمان او مستانه می خیزد برای پرسش دلهای غم پرورد می آید