لغت نامه دهخدا
غضفر. [ غ َ ف َ ] ( ع ص ) مرد درشت اندام درشت خوی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). الجافی الغلیظ، کالغَضَنفَر. ( اقرب الموارد ).
غضفر. [ غ َ ف َ ] ( ع ص ) مرد درشت اندام درشت خوی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). الجافی الغلیظ، کالغَضَنفَر. ( اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هم زور غضفر که به مردی و دلیری یکباره چو هم نام در آفاق مثل شد
💡 مگر خون همیگرید از هیبت تو کزین گونه سرخست روی غضفر
💡 بایدش دست خدا را فاش بگرفتن بهدست روبهان را آگه از سهم غضفر داشتن