لغت نامه دهخدا
غبث. [ غ َ ] ( ع مص ) مسکه و پنیر به هم آمیختن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). آمیختن. ( تاج المصادر بیهقی ).
غبث. [ غ َ ] ( ع مص ) مسکه و پنیر به هم آمیختن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). آمیختن. ( تاج المصادر بیهقی ).
مسکه و پنیر بهم آمیختن آمیختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اين واژه نصرت است و نصرت در اصل به معناى باران است و ناصر كسى است كه باران را نازل مى كند؛ نظير غبث و مغيث؛ برهمين اساس، به زمينِ باران ديده و شكوفا شده اءرض منصوره مى گويند و همان گونه كه اين تعبير به زمين آماده شكوفايى اطلاق مى شود، نصرت به معناى يارى دادن در مورد انسان نيز در صورتى صحيح است كه زمينه و آمادگى لازم ر ابراى رشد يافتن به وسيله كمك خارجى داشته باشد.
💡 اين واژه نصرت است و نصرت در اصل به معناى باران است و ناصر كسى است كه باران را نازل مى كند؛ نظير غبث و مغيث؛ برهمين اساس، به زمينِ باران ديده و شكوفا شده اءرض منصوره مى گويند و همان گونه كه اين تعبير به زمين آماده شكوفايى اطلاق مى شود، نصرت به معناى يارى دادن در مورد انسان نيز در صورتى صحيح است كه زمينه و آمادگى لازم ر ابراى رشد يافتن به وسيله كمك خارجى داشته باشد.
💡 غبث دولت غوث ملت اصل دانش فصل جود صدر دین بدر اُمَم بحر کرم کوه وقار