عنبر موی

لغت نامه دهخدا

عنبرموی. [ عَم ْ ب َ ] ( ص مرکب ) دارنده موی عنبرمانند. دارنده مویی به خوشبویی عنبر: کنیزکی را دید باجمال، زیبادلال، عنبرموی. ( سندبادنامه ص 138 ).
نگارین روی شیرین خوی عنبرموی سیمین تن
چه خوش بودی در آغوشم اگر یارای آنستی.سعدی.

فرهنگ فارسی

دارنده موی عنبر مانند دارنده مویی بخوشبویی عنبر

جمله سازی با عنبر موی

💡 نام آن لاله روی عنبر موی قلب زلفست بر کناره ی روی

💡 شست با کافور عنبر موی او با ادب بنهاد رو بر روی او

💡 ز عنبر موی کردم از صدف گوش ز سیم ساده آکندم بُنا گوش

فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز