کلمهی «علمداری» در فارسی به معنای حمل یا نگهداری علم، پرچم یا نشان یک گروه، سازمان یا ارتش است. این واژه از ترکیب «علم» به معنای پرچم یا نشانه و «داری» به معنای نگهداری یا حمل کردن تشکیل شده است. علمداری به عمل کسی گفته میشود که مسئولیت حمل پرچم و حفظ جایگاه آن را در مراسم، میدان نبرد یا رژه بر عهده دارد. در تاریخ ایران و بسیاری از فرهنگها، علمداران نقش مهمی در جنگها و مراسم رسمی داشتند و حمل پرچم نماد هویت، افتخار و شجاعت گروه یا ارتش بود. در متون ادبی و تاریخی، علمدار اغلب به عنوان فردی شجاع، وفادار و مورد احترام توصیف شده است. این واژه در متون تاریخی، نظامی و مذهبی به کار میرود و امروز بیشتر به عنوان اصطلاح تاریخی و تشریفاتی شناخته میشود. از نظر معناشناسی، علمداری با مفاهیمی مانند پرچمداری، نگهداری علم، حمل پرچم و نمایندگی گروه هممعنی است.
علمداری
لغت نامه دهخدا
علمداری. [ ع َ ل َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان جهانگیری بخش مسجدسلیمان شهرستان اهواز واقع در 30 هزارگزی شمال باختری مسجدسلیمان و 6 هزارگزی خاور راه اتومبیل رو مسجدسلیمان به لالی. ناحیه ایست کوهستانی و دارای آب و هوای گرمسیر و مالاریایی. سکنه آن 120 تن است. آب آن از چشمه تأمین میشود. محصولات آن غلات و لبنیات است. شغل اهالی کارگری شرکت نفت و زراعت و گله داری است. صنایع دستی آنها قالیچه بافی است. دارای راه مالرو است. ساکنین آن از طایفه هفت لنگ بختیاری هستند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).، علم داری. [ ع َ ل َ ] ( حامص مرکب ) عمل و کار علمدار. حمل علم. نگهبانی و حراست علم در جنگها.
فرهنگ فارسی
عمل و شغل علمدار نگهبانی علم در جنگ ها.
دهی است از دهستان جهانگیری بخش مسجد سلیمان شهرستان اهواز واقع در ۳٠ هزار گزی شمال باختری مسجد سلیمان و ۶ هزار گزی خاور راه اتومبیل رو مسجد سلیمان به لالی ناحیه ایست کوهستانی و دارای آب و هوای گرمسیر و مالاریایی
جمله سازی با علمداری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شود حرص ز دولت مانده افزون در علمداری چو بیماری که صحت یافت صاحب اشتها گردد
💡 سزد که خون رود از دیده حسود از رشگ چو خاصه گشت ترا منصب علمداری
💡 یکی شغل علمداری شاهنشاه بیلشکر یکی دیگر به دشت کربلا سقای طفلانش
💡 خال او تا موسم خط هر چه باشد می کند می شود وقت علمداری دل غافل ز سنگ