علط

لغت نامه دهخدا

علط. [ ع َ ] ( ع مص ) کسی را به بدی یاد کردن. || گردن شتر را داغ کردن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || علامت گذاشتن. ( از اقرب الموارد ). || تیرزدن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) سیاهیی که زنان برای زینت به رخسار خود میکشند.( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). || اثر داغ بر گردن شتر. ( از اقرب الموارد ).
علط. [ ع ُل َ ] ( ع ص ) بی مهار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || ج ِ عُلطة. ( از اقرب الموارد ).
علط. [ ع ُ ل ُ ] ( ع ص، اِ ) بی مهار. || بی گردن بند. || بی نشان و داغ. || خر کوتاه. || ماده شتر درازبالا. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). ج، أعلاط. || ج ِ عِلاط. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با علط

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 من بندهٔ آن قوم که خود را دانند هردم دل خود را ز علط برهانند