عطس

لغت نامه دهخدا

عطس. [ ع َ ] ( ع مص ) عطسه دادن. ( منتهی الارب ). عطسه آمدن کسی را. ( از اقرب الموارد ). || دمیدن صبح. ( از منتهی الارب ). عطس الصبح؛ صبح آشکار شد و روشن شد. و گویند عطس أنف الصبح؛ یعنی آغاز صبح آشکار شد. ( از اقرب الموارد ). || مردن. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). عُطاس. رجوع به عطاس شود.

فرهنگ فارسی

عطسه دادن عطسه آمدن کسی را

جمله سازی با عطس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ((لما خلق الله تعالى آدم و عطس، فاستوى جالسا، قالت الملائكه يرحمك الله ياابا محمد)).

متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز