لغت نامه دهخدا
عطس. [ ع َ ] ( ع مص ) عطسه دادن. ( منتهی الارب ). عطسه آمدن کسی را. ( از اقرب الموارد ). || دمیدن صبح. ( از منتهی الارب ). عطس الصبح؛ صبح آشکار شد و روشن شد. و گویند عطس أنف الصبح؛ یعنی آغاز صبح آشکار شد. ( از اقرب الموارد ). || مردن. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). عُطاس. رجوع به عطاس شود.