عشق ورزی

لغت نامه دهخدا

عشق ورزی. [ ع ِ وَ ] ( حامص مرکب ) عشق ورزیدن. تعشق. تصابی.

فرهنگ فارسی

عشق ورزیدن تعشق تصابی

جمله سازی با عشق ورزی

💡 گرنه از معشوق بودی عشق ورزی از نخست در میانه نام عاشق ازکجا پیداستی

💡 عشق ورزی از نسب باید گذشت هم ز ایران و عرب باید گذشت

💡 عشق و هشیاری گذار و عشق ورزی پیشه کن عاشق دیوانه باش و مست صهبای لقا

💡 با عاشقان ز مذهب و زهد و ورع مگو رندی و عشق ورزی و مستیست دین ما

💡 عشق بی‌علت ترنج دوستی بار آورد گر به علت عشق ورزی رنج و تیمار آورد

💡 عاشقی رسوایی و بی پردگیست عشق ورزی کار هر افسرده نیست

فراخوانی یعنی چه؟
فراخوانی یعنی چه؟
امنت یعنی چه؟
امنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز