لغت نامه دهخدا
عسار. [ ع َ ] ( ع اِمص ) درویشی و تنگدستی. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). مفلسی و درویشی و زهد و تنگدستی. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ ) ذهب است. ( فهرست مخزن الادویة ).
عسار. [ ع َ ] ( ع اِمص ) درویشی و تنگدستی. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). مفلسی و درویشی و زهد و تنگدستی. ( ناظم الاطباء ). || ( اِ ) ذهب است. ( فهرست مخزن الادویة ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اين قسمت به بركت و فراوانى و پراكندگى فرزنداناسماعيل (ع ) و در صلب او اشاره دارد. اشاره عسار كه معدود است مذكر مىباشد، و يم اضافه شده در آخر آن به صيغه جمع آمده است كه مى شودنسيئيم (امامان، پيشوايان، فرمانروايان ) كه مفرد آن ناسى(امام، پيشوا) است.