لغت نامه دهخدا
طوء. [ طَوْءْ ] ( ع مص ) رفتن. || دور رفتن. ( منتهی الارب ).
طوء. [ طَوْءْ ] ( ع مص ) رفتن. || دور رفتن. ( منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چـنـديـن نـفـر از رفـقـا و دوسـتان نجفى ما از يكى از بزرگان علمى و مدرسين نجف اشرفنـقـل كـردنـد كـه او مـى گـفـت: مـن دربـاره مـرحـوم اسـتـاد العـلمـاء العـامـليـن و قـدوةاهـل الحـق و اليـقـيـن و السيد الاعظم و السند الافخم و طوء اسرار رب العالمين، آقاى حاجمـيـرزا عـلى آقـا قـاضـى طـبـاطـبايى - رضوان الله عليه - و مطالبى كه از ايشان احيانانـقـل مى شد و احوالاتى كه به گوش مى رسيد در شك بودم. با خود مى گفتم: آيا اينمـطـالبـى كـه ايـنها دارند درست است يا نه ؟ اين شاگردانى كه تربيت مى كنند و داراىچـنـيـن و چـنـان از حـالات و مـلكـات و كـمـالاتـى مـى گـردنـد، راسـت اسـت يـاتخيل ؟ مدتها با خود در اين موضوع حديث نفس مى كردم و كسى هم از نيت من خبر نداشت تايك روز رفتم براى مسجد كوفه براى نماز و عبادت و به جا آوردن بعضى از اعمالى كهبراى آن مسجد وارد شده است.