لغت نامه دهخدا
طعنه گر. [ طَ ن َ / ن ِ گ َ ] ( ص مرکب ) که پیشه اش عیبجوئی باشد. صاحب آنندراج این لفظ را بدون بیان معنی آن در فرهنگ خویش با بیت بدر چاچی شاهد استعمال آورده است:
صحن تو بادجلوه گر روضه هشت باب را
خلق تو باد طعنه گر بوی خوش بهار را.
طعنه گر. [ طَ ن َ / ن ِ گ َ ] ( ص مرکب ) که پیشه اش عیبجوئی باشد. صاحب آنندراج این لفظ را بدون بیان معنی آن در فرهنگ خویش با بیت بدر چاچی شاهد استعمال آورده است:
صحن تو بادجلوه گر روضه هشت باب را
خلق تو باد طعنه گر بوی خوش بهار را.
که پیشهاش عیبجوئی باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به رمحش طعنه گر شد موی بر تن به تیغش خنده می زد تیغ سوسن
💡 گرچه مردم در سر کوی وفا اینهم بس است طعنه گر بهر سگانت استخوانی مانده
💡 اهلی ز داغ عشق مرا طعنه گر زنی این داغ غم ز دست توهم بر جگر نهم
💡 به محتشم تو مزن طعنه گر ندارد هیچ اگرچه هیچ ندارد نه خود تو را دارد