ضالع
مترادفها
ضلع، پهلو، جانب
لغت نامه دهخدا
ضالع. [ ل ِ ] ( ع ص ) ستمکار. جورکننده. || کژ که نه از خلقت باشد. ( منتهی الارب ). میل کننده. ( منتخب اللغات ). || شتر هفت ساله.
جمله سازی با ضالع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیت الورد دهستان بزرگی از توابع استان ضالع در کشور یمن و در شبه جزیره عربستان واقع میباشد.