شیر و شکری

لغت نامه دهخدا

شیروشکری. [ رُ ش َ / ش ِ ک َ ] ( ص نسبی، اِ مرکب ) پارچه نخی زمینه سفید با گلهای زرد روشن، و از آن بازرگانان عمامه کردندی تا از عمامه علما که به رنگ سپید بود ممتاز باشد. جامه زمینه به رنگ سپید کمی مایل به زردی با گلها و بته های زرد. ( یادداشت مؤلف ). شیر و شکر.

فرهنگ فارسی

( صفت ) برنگ سفید مایل به زردی: عمامه شیر شکری.

جمله سازی با شیر و شکری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آتشت در آب پنهانست و زهرت در شکر آشکارا گرچه با من همچو شیر و شکری

💡 او برای دلجویی از آن کودک خردسال، تکه‌ای شیر و شکری از شیرینی‌فروشی نزدیک خرید تا لبخند را دوباره به لبان او بازگرداند.

💡 طعم شیر و شکری این دسر سنتی بسیار لذیذ بود و باعث شد تا تمام مهمانان از کیفیت بسیار بالای آن لذت ببرند.

💡 در آن مهمانی بزرگ، میز پر از میوه‌های تازه و انواع شیر و شکری بود که چشم هر بیننده‌ای را به خود خیره می‌کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران