لغت نامه دهخدا
شیرخو. ( ص مرکب ) دارای خوی شیر. شیرخصلت. || کنایه از شجاع و دلیر. ( یادداشت مؤلف ):
بدانست لشکر که او شیرخوست
به چنگش سرین گوزن آرزوست.فردوسی.
شیرخو. ( ص مرکب ) دارای خوی شیر. شیرخصلت. || کنایه از شجاع و دلیر. ( یادداشت مؤلف ):
بدانست لشکر که او شیرخوست
به چنگش سرین گوزن آرزوست.فردوسی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرچه پلنگان را گلو، بفشرد، چرخ شیر خو پیش سگ درگاه او، گربه بیفکند از بغل