لغت نامه دهخدا
شکیفت. [ ش ِ ] ( مص مرخم، اِمص ) عجب. تعجب. ( برهان ). عجب. شگفت. ( از فرهنگ جهانگیری ). شگیفت. رجوع به شگیفتن شود. || صبر. قرار. آرام. ( برهان ) ( فرهنگ جهانگیری ).
شکیفت. [ ش ِ ] ( مص مرخم، اِمص ) عجب. تعجب. ( برهان ). عجب. شگفت. ( از فرهنگ جهانگیری ). شگیفت. رجوع به شگیفتن شود. || صبر. قرار. آرام. ( برهان ) ( فرهنگ جهانگیری ).
= شکیفتن
عجب و تعجب صبر و قرار و آرام.
💡 گول را و غول را کو را فریفت از خلاص و فوز میباید شکیفت
💡 دل گرمش به آب سرد فریفت تشنهای کاو کز آب سرد شکیفت
💡 وسوسه کرد و مریشان را فریفت آه کز یاران نمیباید شکیفت