لغت نامه دهخدا
شکوه ناک. [ ش َ / ش ِ وَ / وِ ] ( ص مرکب ) گله مند. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به شکوه و گله مند شود.، شکوهناک. [ ش ُ ] ( ص مرکب ) باشکوه. باجلال. بامهابت. ( ناظم الاطباء ). شکوهمند. رجوع به شکوهمند شود.
شکوه ناک. [ ش َ / ش ِ وَ / وِ ] ( ص مرکب ) گله مند. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به شکوه و گله مند شود.، شکوهناک. [ ش ُ ] ( ص مرکب ) باشکوه. باجلال. بامهابت. ( ناظم الاطباء ). شکوهمند. رجوع به شکوهمند شود.
( صفت ) گله مند.
شکوی مند دارای شکایت و گله بسیار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جواب نامه جانسوز شکوه ناکان را به دست برق بده گر صبا نمی آرد