لغت نامه دهخدا
شکنجه کش. [ ش ِ ک َ ج َ/ ج ِ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) شکنجه کشن-ده. آنکه تحت عذاب و شکنجه قرار دارد. ( یادداشت مؤلف ):
سپاه درد و غم از هر طرف هجوم کنند
که دل شکنجه کش عیشها و عشرتهاست.طالب آملی ( از آنندراج ).
شکنجه کش. [ ش ِ ک َ ج َ/ ج ِ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) شکنجه کشن-ده. آنکه تحت عذاب و شکنجه قرار دارد. ( یادداشت مؤلف ):
سپاه درد و غم از هر طرف هجوم کنند
که دل شکنجه کش عیشها و عشرتهاست.طالب آملی ( از آنندراج ).
شکنجه کشنده آنکه تحت عذاب و شکنجه قرار دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کی می شود شکنجه کش دامن وطن پای طلب که آبله پرورد غربت است
💡 پیغام من شکنجه کش انتظار نیست قاصد نرفته شوق خبر می دهد مرا
💡 در شکنجه کش و لت زن شاید که ز انکار به اقرار آید