لغت نامه دهخدا
شکم خالی. [ ش ِ ک َ ] ( ص مرکب ) کنایه از گرسنه. ( از یادداشت مؤلف ):
درونت حرص نگذارد که زربر دوستان پاشی
شکم خالی چو نرگس باش تا دستت درم گردد.سعدی.|| کنایه از میان تهی. ( یادداشت مؤلف ).
شکم خالی. [ ش ِ ک َ ] ( ص مرکب ) کنایه از گرسنه. ( از یادداشت مؤلف ):
درونت حرص نگذارد که زربر دوستان پاشی
شکم خالی چو نرگس باش تا دستت درم گردد.سعدی.|| کنایه از میان تهی. ( یادداشت مؤلف ).
کنایه از گرسنه یا کنایه از میان تهی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر یاد لب دلبر خشکست لب مهتر خوش با شکم خالی مینالد چون سرنا
💡 درونت حرص نگذارد که زر بر دوستان پاشی شکم خالی چو نرگس باش تا دستت درم گردد
💡 شکم خالی و سرپر از دود بنگ زد آتش به جان بادهٔ لعل رنگ
💡 شکم خالی وکیسه پرداخته تن از بنگ و می ناتوان ساخته
💡 و گفته اند خداوند تعالی پنج چیز بپنج جای بنهاد عزّ اندر طاعت، و ذلّ اندر معصیت، و هیبت اندر قیام شب، و حکمت اندر شکم خالی، و توانگری اندر قناعت.