لغت نامه دهخدا
شکرگیر. [ ش َ ک َ ] ( ن مف مرکب ) گرفتار. ظاهراً مانند نمک گیر:
مشوبر طره شیرین شکرگیر
وگر گیری نخست از خویشتن گیر.امیرخسرو ( از آنندراج ).
شکرگیر. [ ش َ ک َ ] ( ن مف مرکب ) گرفتار. ظاهراً مانند نمک گیر:
مشوبر طره شیرین شکرگیر
وگر گیری نخست از خویشتن گیر.امیرخسرو ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو شکرگیر تو گشتم چو من از تیر تو گشتم چه شد ار بهر شکارت شکند تیر و کمانم
💡 چو بگشایی لب شکر شکن را لبا لب در شکرگیری سخن را