لغت نامه دهخدا
شهبندری. [ ش َ ب َ دَ ] ( ص نسبی ) منسوب به شهبندر. || ( حامص مرکب ) منصب شهبندر. || ( اِ مرکب ) محل اداره شهبندر.
شهبندری. [ ش َ ب َ دَ ] ( ص نسبی ) منسوب به شهبندر. || ( حامص مرکب ) منصب شهبندر. || ( اِ مرکب ) محل اداره شهبندر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در روز اول تیر ۱۲۹۷ شمسی مصادف با ۱۳ رمضان ۱۳۳۶ خبر عبور آندرانیک از ارس طی تلگرافی به شهبندری در خوی میرسد. همان شب یک نیروی ۵۰۰ نفری مرکب از نظامیان عثمانی و سواران ایرانی برای دفاع به ائو اوغلی عزیمت کرده، در گردنه ارسی به نیروی آندرانیک برخورده جنگ درمیگیرد که نتیجه آن پیروزی آندرانیک بود.
💡 در روز اول تیر ۱۲۹۷ شمسی و ۱۳ رمضان ۱۳۳۶ خبر عبور آندرانیک اوزانیان از ارس طی تلگرافی به شهبندری در خوی میرسد. یکی نیروی ۵۰۰ نفری مرکب از عسکرهای عثمانی و سواران ایرانی برای دفاع همان شب به ائو اوغلی عزیمت کردند در ظلمت شب عسکرهای عثمانی در به در به دنبال ارمنیها در جستجو بودند آنها را هر جا مییافتند از خانهها بیرون میکشیدند و میبردند و در خارج شهر میکشتند. که در گردنه ارسی به نیروی آندرانیک برخورده و جنگ درگرفت که نتیجه آن پیروزی آندرانیک بود.