شق عصا

لغت نامه دهخدا

شق عصا. [ ش ِق ْ ق ِ ع َ ] ( ترکیب اضافی، اِمرکب ) ( آنندراج ). خلاف. مخالفت. جدایی. از جماعت جداشدن. کناره کردن از جماعت. رأی خلاف جماعت آوردن. معتزلی. ( یادداشت مؤلف ). از جماعت دوری گزیدن، و عصادر اصل عبارتی است از الفت و اجتماع. ( از اقرب الموارد ): شق عصای مسلمین؛ مخالفت جماعة اسلام. ( غیاث ).
- شق عصا کردن، یا شق عصای مسلمین کردن؛ خلاف آوردن. ( امثال و حکم دهخدا ).
- || کنایه از جنگ و جدال، چه از کثرت ضرب چوب و عصا شکسته میشود. ( غیاث ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

خلاف مخالفت جدایی از جماعت جدا شدن

جمله سازی با شق عصا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در مجمع البيان آمده كه: (اصل كلمه (شقاق ) به اين معنا بوده كه هر يك از دو طايفهمـخـالف هـم به طرفى بروند، و از همين باب است كه مى گويند: فلانى شق عصا كرد،يعنى مخالفت نمود).

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز