شعربافی
مترادفها
داستانبافی، خیالبافی
لغت نامه دهخدا
شعربافی. [ ش ِ ] ( حامص مرکب ) سرودن اشعار بی ارزش. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به شِعرباف شود.
شعربافی. [ ش َ ] ( حامص مرکب ) شغل و صنعت شعرباف. || ( ص نسبی ) منسوب به شعرباف. ( ناظم الاطباء ). رجوع به شَعرباف شود.
فرهنگ فارسی
سرودن اشعار بی ارزش.
جمله سازی با شعربافی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در گذشته نقشهای ترمه را به روش انگشتی ایجاد میکردند ولی امروزه از دستگاه چهاروردی (که برای شعربافی و نساجی سنتی به کار میرود) استفاده میشود. ترمهبافی از اوایل دوران صفویه در ایران رونق داشته ولی اکنون در حال منسوخ شدن است و تنها در یزد و (در اداره کل هنرهای سنتی سازمان میراث فرهنگی، برای حفظ و احیای این هنر) کارگاههای ترمهبافی وجود دارند.
💡 شغل اکثر اهالی این محله در گذشته شعربافی و جوراببافی بوده است.