ششک
لغت نامه دهخدا
ششک. [ ش ُ ] ( اِ ) چرک چشم. ( ناظم الاطباء ). ظاهراً دگرگون شده ژنک باشد.
ششک. [ ش ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان درکاسعیده، بخش چهار دانگه شهرستان ساری. سکنه آن 220 تن و آب آن از چشمه و زارمرود است. محصول آنجا غلات و برنج و ارزن و صنایع دستی زنان کرباس و شال بافی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
جمله سازی با ششک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از آنجا که دوازده ماه سی روزه برابر سیصد و شصت روز خواهد شد، پنج روز اضافه محاسبه نمیشود. پنج روز اضافه هر سال پیتِک نامیده شده و به آخر سال اضافه میشود. اهالی سعی میکنند که این پنج روز را در دامان طبیعت به استراحت بگذرانند. به ششمین روز اضافه سالهای کبیسه ششک گفته میشود.