لغت نامه دهخدا
شبه رنگ. [ ش َ ب َ / ب ِ رَ ] ( ص مرکب ) با رنگی چون شبه در سیاهی و تیرگی:
روان کرد کلک شبه رنگ را
ببرد آب مانی و ارژنگ را.نظامی.ای من رهی آن روی چون قمر
وآن زلف شبه رنگ تو پر ز ماز.شهید.
شبه رنگ. [ ش َ ب َ / ب ِ رَ ] ( ص مرکب ) با رنگی چون شبه در سیاهی و تیرگی:
روان کرد کلک شبه رنگ را
ببرد آب مانی و ارژنگ را.نظامی.ای من رهی آن روی چون قمر
وآن زلف شبه رنگ تو پر ز ماز.شهید.
با رنگی چون شبه در سیاهی و تیرگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دست من اگر همچو دلم تنگ نبودی جز درسر آنزلف شبه رنگ نبودی
💡 اشک من و رخسار تو همرنگ شده است روز من و زلف تو شبه رنگ شده است
💡 گویی که گره زده ست نوشین لب من زلف شبه رنگ خویش را بر شب من
💡 از ایشان زمین چون شبه رنگ کرد بدان لشکر دیگر آهنگ کرد
💡 در طبایع نیست مروارید را اصل از شبه پس چرا ابر شبه رنگ است مروارید بار
💡 گرچه با آن بت چینی نظری داری لیک آنچه منظور تواند شبه رنگین است