شارکی
مترادفها
شرقی
لغت نامه دهخدا
شارکی. [ رِ ] ( اِخ ) رجوع به احمدبن محمد شارکی هروی شود.
شارکی. [ ] ( اِ ) اسم انجدان است که بیخ حلتیث است. ( فهرست مخزن الادویه ).
شارکی. [ رِ ] ( ص نسبی ) منسوب به شارک. رجوع به شارک شود.
شارکی. [ رِ ] ( اِخ ) نصربن منصورمکنی به ابومنصور معروف به مصباح از فضلایی است که از شارک بلخ برخاست و از موطن خود کوچ کرد و در شهرهاسیر نمود و به مصر درآمد و تا هنگام مرگ در آن شهر بماند و او را اشعاری است که شوق دیدار وطن در آنها جلوه گر است. در معجم البلدان و لباب الانساب شارکی نسبت بشارک بن سنان جد نصربن منصور نیز شمرده شده است وابن اثیر نویسد که بسا اتفاق افتد که نامهای رجال و جایها یکی باشند و شاید سمعانی این نسبت را دیده و چون آن شهرک را میشناخته گمان برده است شارکی از آن شهرک است. رجوع به معجم البلدان و لباب الانساب شود.
فرهنگ فارسی
نصر بن منصور مکنی به ابو منصور معروف به مصباح از فضلایی است که از شارک بلخ برخاست و از موطن خود کوچ کرد و در شهر ها سیر نمود و بمصر در آمد و تا هنگام مرگ در آن شهر بماند و او را اشعاری است که شوق دیدار وطن در آنها جلوه گر است.
جمله سازی با شارکی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بتسی شارکی از لس آنجلس تایمز آن را «پیروزی بی کلام» نامید.
💡 حرف اف عموماً با نقد مثبت منتقدان مواجه شد. جان دفور از گزارشگر هالیوود به فیلم رای مثبت داد و اظهار کرد: «زدن یادداشت فیلم کمدی رمانتیک با شوخطبعی و برخی از جذابیتها به فیلم، باعث شلوغی جمعیت در سالن تئاتر میشود، و علاقهمندان به سینما، تنها برای دیدن دنیل ردکلیف بهعنوان جادوگر عامه پسند در جهان به آنجا میروند.» همچنین بتسی شارکی از روزنامه لسآنجلس تایمز، گفت: «که فکر کنم بهترین و شیرینترین، فیلم فیلمساز در عین حال بودهاست.»