لغت نامه دهخدا
شاخچه. [ چ َ / چ ِ] ( اِ مصغر ) شاخک. مصغر شاخ. شاخ کوچک. ( فرهنگ نظام ) ( ناظم الاطباء ). شعبه.
شاخچه. [ چ َ / چ ِ] ( اِ مصغر ) شاخک. مصغر شاخ. شاخ کوچک. ( فرهنگ نظام ) ( ناظم الاطباء ). شعبه.
۱. شاخ کوچک، شاخک.
۲. تهمت، افترا.
* شاخچه بستن: (مصدر لازم ) [قدیمی، مجاز] تهمت بستن، افترا و تهمت زدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چندین گونه جانوری و گیاهی از جمله فک کاسپی، ماهیان خاویاری، خوتکا، ماهیهای کشیم و شاخچهها در این جزیره و پیرامون آن یافت میشوند.