سیه رو

لغت نامه دهخدا

سیه رو. [ ی َه ْ ] ( ص مرکب ) بدکار. بدعمل. بی آبرو. || شرمنده. خجل. سیه روی. رسوا. بی آبرو. ( ناظم الاطباء ):
گر دین حقیقت بپذیری شوی آزاد
زآن پس نبوی نیز سیه روی بداختر.ناصرخسرو.لیکن چکنم من سیه روی
کافتاده بخود نیم درین کوی.نظامی.مگردان سیه روی چون دخترم
به اوراق طوبی بپوشان سرم.نزاری قهستانی.بصدق کوش که خورشید زاید از نَفَسَت
که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست.حافظ.خوش بود گر محک تجربه آید بمیان
تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد.حافظ.رجوع به سیاه روی و سیاه رو شود.

فرهنگ فارسی

بد کار و بد عمل. یا شرمنده و خجل

جمله سازی با سیه رو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از دست تو ای چرخ سیه روی شب و روز فریاد جهان سوز زنم تا به قیامت

💡 خال تو آتشی است دل آفتاب‌سوز خط تو سایه‌ای است سیه روی ماه کن

💡 هستی خورشید حسن لاجرم از وصل تو هرکه به نزدیک تر از تو سیه روی تر

💡 من چو از باده گلرنگ سیه روی شدم چه غم از موعظه ی زاهد ازرق پوشم

💡 از خطا آید سیه رو گر برد باد صبا بوی گیسویش به چین و مشک تاتار آورد

💡 مغ را که سرخ روئی از آتش دمیدن است فرداش نام چیست، سیه روی آن جهان

لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز