سگ پاسوخته

لغت نامه دهخدا

سگ پاسوخته. [ س َ گ ِ ت َ / ت ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) هرزه گرد و دربدر. ( رشیدی ). چون پای سگ میسوزد یک جا قرار نمیگیرد مضطربانه اینطرف و آن طرف میدود و از این جا بر شخص هرزه گرد و دربدری اطلاق آن کنند. ( آنندراج ):
رنگ بیابان چو شد افروخته
شیر دود چون سگ پاسوخته.امیرخسرو دهلوی ( از آنندراج ).در ریاضی که سخن زآن رخ افروخته رفت
لاله بیرون ز چمن چون سگ پاسوخته رفت.محسن تأثیر ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

هرزه گرد و در بدر

جمله سازی با سگ پاسوخته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مروان پس از اين فرار همانند سگ پاسوخته، در اطراف شهرها و روستاها، سرگردان مىگشت، مردم كه از او و اسلافش، جز ستم و خيانت نديده بودند، به او اعتنا نكردند و درخانه ها پناهش ندادند.

💡 در تاب مرو غالب اگر بیهده گردد در کوی تو گویی سگ پاسوخته ای هست

💡 در طلبت کار من خام شد از دست هجر چون سگ پاسوخته دربدرم لاجرم

اذفر یعنی چه؟
اذفر یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
بلاسیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز