سپید کرده
مترادفها
سفید کرده، روشن کرده
لغت نامه دهخدا
سپیدکرده. [ س َ / س ِ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) پوست تنک روی را کنده: بگیرند چلغوزه پاک کرده ده درمسنگ... مغز بادام تلخ سپیدکرده و... از هر یکی سه درمسنگ و مغز بادام شیرین سپیدکرده... ( ذخیره خوارزمشاهی ).
فرهنگ فارسی
پوست تنک روی میوه را کنده
جمله سازی با سپید کرده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سپید کرده بکافور سوده و بگلاب بکار برده در و یشم ترکی ومرمر
💡 هوم مورد استفاده در مراسم آئینی را نمادی از هوم سپید میدانند. هوم سپید یا همان گوگرن گیاهی اساطیری است که در اعماق دریای فراخکرد میروید. این گیاه اسطورهای سرور گیاهان شفادهنده بوده و قابلیت اعطای بیمرگی را داراست ودر بازسازی جهان موسوم به فرشگرد گیاهی کارامد است. اهریمن وزغی را در انتهای دریای فراخکرد مأمور نابودی هوم سپید کرده که البته اورمزد نیز با نگهبان قراردادن دو ماهی مینوی واکنشی در مقابله با اهریمن صورت دادهاست.
💡 با گذشت سالهای بسیار طولانی از دوران جوانی، موهای پدرم به تدریج سپید کرده و چهرهاش با تجربههای زندگی بسیار پرتجربهتر شده است.
💡 وقتی نگاهی به عکسهای قدیمی و سیاه و سفید انداختم، دیدم که حتی برگهای درختان در آن تصویر هم از شدت نور سپید کرده بودند.
💡 او با وجود اینکه سالها از دوران تحصیلش گذشته، اما هنوز احساس میکند که موهایش از شدت استرس و کار زیاد سپید کرده است.