سپر انداختن

لغت نامه دهخدا

سپر انداختن. [ س ِ پ َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از تنزل و فروتنی نمودن. ( برهان ):
چاره مغلوب نیست جز سپر انداختن
چون نتواند که روی درکشد از تیر او.سعدی ( کلیات چ فروغی ص 267 بدایع ). || عاجز شدن. ( برهان ) ( شرفنامه ):
هم سفرانش سپر انداختند
بال شکستند و پر انداختند.نظامی.چند چو پروانه پر انداختن
پیش چراغی سپر انداختن.نظامی.ما سپر انداختیم گردن تسلیم پیش
گر بکشی حاکمی ور بدهی زینهار.سعدی ( طیبات ).با همه تدبیر خویش ماسپر انداختیم
روی بدیوار صبر چشم بتقدیر او.سعدی ( طیبات ).سپر از غمزه مست تو بیندازد چرخ
با دو ابروی تو خود کس نکند پیشانی.نزاری قهستانی. || هزیمت کردن:
نه هر جای مرکب توان تاختن
که گه گه سپر باید انداختن.سعدی.صاحبنظران لاف محبت نپسندند
وآنگه سپر انداختن از تیر بلایی.سعدی ( بدایع ). || غروب کردن. ( برهان ) ( شرفنامه ):
چون سپر انداختن آفتاب
گشت زمین را سپر افکن بر آب.نظامی.|| ننگ و عار. ( برهان ).

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) انداختن سپر بر زمین. ۲ - ( مصدر ) هزیمت کردن گریختن. ۳ - عاجز شدن. ۴ - تسلیم شدن. یا سپر افکندن بر آب. زبون شدن فروتنی کردن.

جمله سازی با سپر انداختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تدبیر نیست جز سپر انداختن که خصم سنگی به دست دارد و ما آبگینه‌ای

💡 از سپر انداختن تا می شود مغلوب خصم از نیام قهر تیغ خویش را عریان مکن

💡 جامه فتح ضعیفان سپر انداختن است خصم با تیغ، عبث بر سر من آمده است

💡 پیش هر موجی سپر انداختن لازم بود در محیط آفرینش چون حباب افتاده را

💡 ز فرمان قضا گردنکشی دیوانگی باشد درین میدان سپر انداختن مردانگی باشد

💡 تیغ ها را کند می سازد سپر انداختن مهر خاموشی ز آفتها حصار ما بس است

سلحفات یعنی چه؟
سلحفات یعنی چه؟
رسا یعنی چه؟
رسا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز