سوزندگی
مترادفها
سوزش، سوختگی
متضادها
خنکی، سرما
لغت نامه دهخدا
سوزندگی. [ زَ دَ / دِ ] ( حامص ) حرقت و حدت و احساس غیرطبیعی از برخورد آتش. ( ناظم الاطباء ). عمل و اثر هر چیز سوزان:
ز سوزندگی راه بخشش گرفت.نظامی.رجوع به سوزان شود.
فرهنگ فارسی
حرقت و حدت و احساس غیر طبیعی از بر خورد آتش عمل و اثر هر چیز سوزان
جمله سازی با سوزندگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چو دانسته بودند کاو سرکش است به سوزندگی گرم چون آتش است
💡 یکی ز نور و ز سوزندگی نتیجهٔ عشق یکی ز جان و ز پاکیزگی نتیجهٔ جان
💡 خواجه ای را چون سر آید زندگی گرد آیند از پی سوزندگی
💡 چو پروانه میسوخت در پای شمع ز سوزندگی رفته همپای شمع
💡 راست بعینه بتم؛ به طبع چون آتش است داند سوزندگی؛ ساز نداند همی
💡 ز سوزندگی راه بختش گرفت بدان آهن چفته سختش گرفت
💡 بیمار پس از خوردن آن غذای بسیار تند، دچار سوزندگی شدیدی در گلو و معده شد که باعث شد برای مدتی طولانی نتواند به خوبی غذا بخورد.
💡 سوزندگی شدید آفتاب در فصل تابستان، باعث شد که بسیاری از مردم برای جلوگیری از آسیبهای پوستی، حتماً از کلاه و ضدآفتاب استفاده کنند.
💡 احساس سوزندگی در چشمها به دلیل ورود گرد و غبار زیاد به محیط، باعث شد که ساکنان آن منطقه برای مدتی از عینکهای محافظ استفاده نمایند.